پرنسس تاریکی
خوشبختی همان لحظه ایست که احساس می کنی خدا کنارت نشسته و تو به احترامش از گناه فاصله می گیری.
دلم کـــــــــــمی خدا میخواد… سلام به همگی خوبید ؟ دوباره سایه اووووووووووووومد . من که درگیر امتحانا ، چقدم درگیر !!!!!!! شما چیکار میکنید ؟ دلم واسه تون تنگ شده بود ،واسه وبلا گ ، واسه همه چی به احتمال زیاد حالا حالاها آپ نکنم ... دوستون دارم فعلا ... بای بای بعضی وقت ها دوست دارم وقتی بغضم میگیره خدا بیاد پایین اشکامو پاک کنه ! دستمو بگیره بگه : آدما اذیتت می کنن؟! بیا بریم پیش خودم . . . گفتم :خدایا از همه دلگیرم . گفت : حتی من؟ گفتم : خدایا دلم را ربودند! گفت : پیش از من؟ گفتم : چقدر دوری! گفت : تو یا من؟ گفتم : خدایا تنهاترینم. گفت : پس من؟ گفتم : خدایا!کمک خواستم. گفت : از غیر من؟ گفتم : خدایا دوستت دارم. گفت : بیش از من؟ گفتم : خدایا ! اینقدر نگو من. گفت : من توأم ،تو من. تو ماه را بيشتر از همه دوست مي داشتي و حالا... ماه هر شب تو را به یاد من می آورد می خواهم فراموشت کنم اما ... این ماه با هیچ دستمالی از پنجره ها پاک نمیشود... می خواستم با ماندنت شب جان بگیرد حالا بمان تا این غزل سامان بگیرد بغضی گلوی آسمان را می فشارد ترسم که بعد از رفتنت باران بگیرد مگذار تا از بی کسی آرام آرام پاییز تقویم مرا گلدان بگیرد چشمان ناز و دلفریبت را برقصان شاید خدا هم لحظه ای نسیان بگیرد ای کاش میشد بار دیگر سبز باشی تا خشکسالی های من پایان بگیرد صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو صبر کن حرف دل من به تمامی برسد کسی از دست تو دلگیر شود بعد برو باش از چشم من و دیده ی پروانه و شمع هر چه اشک است سرازیر شود بعد برو شورشی در دل دریاست که غمگین شده ایم خنده کن تا که نمک گیر شود بعد برو از ازل منتظرو چشم به راهت بودم بنشین تا به ابد دیر شود بعد برو
کمی سکـــــــــــوت…
کمی دل بریدن میخواد…
کمی اشک…
کمی بهت…
کمی آغوش آسمانی
کمی دور شدن از این آدمها…!
کمی رسیدن به خدا…
(جون خودم )